منسوب است و اين از آن جهت درخور توجه است كه او يك راهب فرانسيسي بود و راهبان معمولاً با پزشكي سروكاري نداشتند. مارسيليوي سانتا سوفيايي بيشتر شارح بود و بسيار پركار، كه آثار بقراط، جالينوس، رازي و ابنسينا را موردمطالعه قرارداد؛ وي معروفترين عضو يك خانوادهٴ معتبر از پزشكان بود. قبلاً دوتن از آنان را معرفي كردهايم، نيكولوي سانتاسوفيايي (چهاردهم ـ 1) و پسرش جوواني. مارسيليو برادر كوچكتر جوواني بود. او شرح برباب نهم المنصوري را با همكاري دو برادرزادهاش (پسران جوواني) نوشته، كه گالئاتسو و بارتولوميو نام داشتند و هر دو در پادوا تدريس ميكردند، ولي گالئاتسو چندي استاد دانشگاه وين شد و گفته ميشود در آنجا نخستين كالبدشكافي را انجام داد (پيش از سال 1405)؛ وي پزشك آلبرت چهارم دوك اتريش بود (حكومتش 1395ـ1404). گالئاتسو در سال 1405 به پادوا بازگشت و در سال 1427 در آنجا از دنيا رفت؛ بهنظر ميرسد برادر كوچكترش بارتولوميو تمام عمرش را در پادوا گذراند؛ از سال 1388 تا 1437 تدريس كرد و در سال 1448 درگذشت. بهاستثناي دورههايي كوتاه (جوواني در بولونيا، مارسيليو در پاويا، گالئاتسو در وين) بهنظر ميرسد خانوادهٴ پزشكان سانتاسوفيا در پادوا زيستند و شهرتشان بخشي از شهرت و اعتبار دانشگاه پادواست. درعوض، بولونيا توانست به پيترو دا توسينيانو افتخار كند. او آنقدر نوشت كه آثارش را به ساير اعضاي خانوادهٴ توسينيانو نسبت ميدادند؛ اينك، پذيرفته شده كه دو يا سه توسينيانو درواقع يك نفر بيش نبودهاند و او پيتروست كه طي سال 1407 درگذشت. وي دستورهاي تندرستي و شرحهايي بر اسئله و اجوبهٴ ارسطو، باب نهم المنصوري و رسالهٴ صغير پدروي اسپانيايي نوشت. رسالهاي در جراحي هم به او منسوب است، ولي احتمالاً جعلي است. آثار او دستكم تا پايان سدهٴ شانزدهم رواج داشت و توسينيانو از معروفترين نامهاي پزشكي عصر اوست. فرانچسكو كاسيني رسالههايي درباب گرمابهشناسي و زهرشناسي نوشت، ولي بيشتر بهعنوان سرپزشك پاپ و نمايندهٴ سيينا در دربار پاپ معروف است. اين سعادت سيينا بود كه يكي از فرزندانش نمايندگياش را در نزد پاپ داشت و او چنان اعتمادشان را جلب كردهبود كه طبابت خاص شش تن از آنان را برعهده گرفت. نام اوگولينو دامونتهكاتيني را تنها از طريق كتابهايي ميشناسيم كه دربارهٴ چشمههاي زادگاهش (ميان لوكا و فلورانس) و خواص طبي آنها نوشته است.
ياكوپو دا پراتو رسالهاي براي استفادهٴ جراحان نوشت، حاوي گزيدهاي از تجارب جراحي (بهصورتي كه در آن ايام جراحي را درك ميكردند) و مقدمهاي دربارهٴ طب عمومي.
اين فهرست را با همهٴ طولانيبودنش باز هم ميشد خيلي گسترش داد، اگر نميخواستيم بررسي خود را تنها به پزشكاني محدود كنيم كه آثارشان بهدست ما رسيدهاست و از اين راه ميتوان انديشهٴ طبي آنان را بررسي كرد. نهتنها اين افراد شواهد معتبري از معلومات خودشان